زندگی زیباست؟؟؟

 

زندگی به چه سانش زیباست؟

آن است که در واقعیت  و قابل لمس است؟

یا آن که در ذهن خود می سازیم؟

دلم گرفت...

زندگی چرا زیباست؟

سخت است  این روزها...

نمی دانم دلم را به کجا بسپارم؟

نمی دانم کار دل را باور کنم یا اندیشه هایم را؟

زندگی اصلا آیا زیباست؟

 یا همه اش فریبی بیش نیست؟

که از خواب بیدار خواهیم شد؟

پس چقدر این خواب طول می کشد؟خدایا؟

تمام طول عمر منتظر لحظه ای هستم که ببینم این روح چگونه در پی تو می گردد.........و چیست حقیقتش.......

سراب....سراب ...می ترسم.

از زمان های دور همیشه همه چیزدرهاله ای بوده که بعدها تبدیل به سراب شده.....

شب های مهتابی که آبی رنگ بودند و زیبا و پر از آرامش...حالا تبدیل به کابوس شده اند........

کابوس روزهایی که نیامده اند ولی از نیامدنشان معلوم است که نمی آیند....می ترسم

عشق...؟یعنی چه؟

نه؟

دلم می خواهد چشمهایم را بشویم و به سوی زندگی لبخند بزنم ....اما تردید ها.....اما تردید ها......

دلم می خواهد دست هایت را بگیرم و با تو درون تمام آرزوهایم قدم بزنم....اما تردیدها....تردید ها......

دلم می خواهد این زندگی را به پایان برسانم با زهری...قرصی....طنابی...تیغی....اما تردیدها...تردیدها.........

حس عجیبی دارم که عجین شده با ترس هایم .....

کاش تو بودی ....صدایت می زدم....می خندیدی.....تمام مشکلاتم به یکباره نابود می شد.........

کاش تو بودی.........بی تو .....شب  ها دیر به روز می رسند و آوای صدایم به هیچ کجا نمی رسد.......

دلم با تو آرام است.

  
نویسنده : گیسو ; ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٧/٢۳
تگ ها :